|
شعر غدير
2:58 AM
یاداشتی بر شعر حکیم سنایی در منقبت مولا علی(ع) و غدیر خم... و اما غدیر ... چیست این پیامد زیبا؟! این بهار خجسته؟! چیست این لحظه ی شگفت زیبا، زیبای شگفت؟! انگار این شگفتی تنها در آسمان نیست؛ گویی کره زمین را هاله ای از انوار سبز، احاطه کرده است؛ گویی تکامل واپسین زمین، در حال شکل گیری است؛ این تنها معجزه نوروز نیست؛ این تنها شکوه آغازین بهار نیست؛ این نور، برای آسمانیان، آشناتر از زمینیان است. این عید، عید تمام زیبایی هاست؛عید تبلور عشق در تمام آینه ها؛ عید زیبای "ولایت" است؛ عید تکامل مادی و معنوی آفرینش. این عید، عید شکوفایی ولایت در قاموس خلقت است؛ یک عید "توحیدی" زیبا، که ترجمان "عدل" الهی در قامت "امامت" می باشد؛ ترجمان صداقتِ "معاد" در بلاغتِ "نبوت" و نتیجه ی تلاش هزاران پیام آور الهی در طول تاریخ. اینک، صدای دلنشین حضرت جبریل (ع) است و جان مشتاق حضرت رسول (ص)؛ ندای وحی، جان و تن حضرت را می آشوبد و تبسمی دلنشین، بر لب های مبارکش می نشیند؛ احساسی سبک و شعف ناک، سراسر وجودش را فراگرفته است. "کیست مولا، آنکه آزادت کند!" اینک زمان، آغاز دیگری را تجربه می کرد. فصلی تازه در حال شکفتن و تبلوری تازه در حال شکل گرفتن بود؛ آغاز فصل عشق، فصل ارادت، فصل زیبای ولایت؛ فصلی که می طلبید دست های حضرت پیامبر(ص) را برای توسل؛ برای دعا؛ دعایی به زیبایی اجابت: "اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ" * * * * * ... و اما : حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی از شعرای قرن پنجم و ششم هجری بین سال های 467 تا 473 در غزنه (غزنین) متولد شد و مجموعه ی "حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه" را طبق گفته ی خودش از سال 525 شروع کرده و در سال 534؛ یک سال قبل از فوتش به پایان رسانیده است. حکیم سنایی در این دیوان ضمن ستایش حضرت پروردگار و حضرت ختمی مرتبت (ص)، از بزرگانی هم تجلیل کرده که در مکتب تشیع و تسنن، مطرح می باشند. ایشان در این مجموعه به تشریح فضایل مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی (ع) می پردازد که اشعارش بسی کریمانه، بلند و نشان از معرفت حکیم دارد. و مضامین متعالی شعرش از دیدگاه نقد و بررسی محتوایی، قابل توجه است: 1- اینکه به شیوه ی شعرای متمایل به سنت و جماعت، به مناقب مکتوب نمی پردازد. 2- اینکه به شیوه ی شعرای عارف صوفی هم، مناقب حضرت را غلوآمیز به "طریقت" پیوند نمی زند. 3- اینکه، تمام تعاریف و ستایش های او کاملاً مطابق با اعتقادات شیعه، و مطابق با نصّ صریح ولایت علوی است. نکات قابل توجه دیگر اینکه ایشان ستایش حضرت را با احادیث نبوی و آیات نازله در شأن ایشان آغاز می کند و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) درباره ی ایشان را به عربی در متن آغازین شعرش می آورد؛ که از احادیث روز غدیر خم هم استفاده کرده است. آنگاه با تمسک به حدیث نبویِ "انا مدینة العلم و علیٌ بابُها" مثنوی پر شوری را می سازد که در نوع خود بی نظیر و بی بدیل است. ابیاتی چند از مثنوی حکیم را مرور می کنیم: آن فدا کرده از ره تسلیم هم پدر، هم پسر چو ابراهیم حکم تسلیم را خلیل به شرط درگه شرع را، وکیل به شرط نشنیده ز مصطفی تأویل گشته مکشوف بر دلش تنزیل مصطفی چشم روشن از رویش شاد زهرا، چو گشت وی شویش شرف چرخ تیز گَرد او بود در حدیث و حدید، مرد او بود به دو تیغ، او به ذوالفقار و زبان کرده یک تیغ، همچو تیر، جهان زان دو تیغ کشیده در عالم شرع را کرده همچو تیر و قلم نور علمش، چشنده ی کوثر ناز تیغش، کشنده ی کافر * * به طور کلی سه گروه از شاعران و ستایشگران مولا علی (ع)، (البته از نظر شخصی) آثارشان قابل توجه است. - گروه اول: کسانی که حضرت را از دیدگاه "شریعتی" می ستایند؛ که نزد شیعیان: سخن از امامت و ولایت حضرت است و معمولاً با محتوایی عاطفی و مقدس. - و نزد اهالی سنت: سخن از مناقب اوست اما مناقبی که کمی، رنگِ برتری بر دیگر صحابه دارند. - گروه دوم: کسانی که حضرت را از دیدگاه "طریقتی" می ستایند؛ که نزد اهالی طریقت – عرفای دارای خرقه و سلسله – مقام ولایی حضرت از نوع ولایت سلوکی است و هر کدام از مشایخ این طریقه، خود را منسوب به خرقه ی حضرت می نمایند تا شاید مقاصد خود را تأیید کرده باشند. - گروه سوم: کسانی هستند که حضرت را از دیدگاه "حقیقتی" می ستایند و آنان اهالی بصیرت هستند؛ که فراتر از تقدّس و تصوّف؛ عارفانه های حضرت را عاشقانه بیان می کنند که به این فضایل اشاره می نمایم: 1- علم: که شامل معرفت و حکمت و اخلاق می شود؛ از نوع خاکی و افلاکی آن! 2- امامت: که شامل وصایت و خلافت و رهبری می شود با تمام ویژگی های فردی و اجتماعی آن. 3- جهاد: که شامل جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مقابله با دشمن) می شود و از شاخصه های اسلام در آغازین سال های پیروزی آن است که حتی قرآن آن را ستایش می کند. 4- قرابت: که شامل مناقبی است که نشان برتری نسبت به دیگران در اسلام به شمار می آید؛ که همان حدیث شریف "ثقلین" است و سفارش حضرت پیامبر (ص) می باشد؛ که فرمودند بعد از خود، دو گنجینه باقی می گذارم که: قرآن و اهل بیت (ع) می باشند و هر کدام نسبت به هم جدایی ناپذیرند (نزدیک به این مضمون). البته موارد یاد شده در تمامی آثار به شکلی استفاده می شود؛ اما معمولا ًعالمانه و عارفانه نیستند. یا بهتر بگویم از زبان عالمان بیرون نیامده اند؛ هیچ گاه محتوایشان فدای مصلحت های زمان و مکان نشده است. یعنی سرایندگان آن، حتی خطر مرگ را برای نوشتن آن ها به جان خریده اند. و حکیم سنایی در عصری می زیسته که چند دهه قبل از آن در زادگاهش کسی جرأت بر زبان جاری کردن نام مبارک علی (ع) را نداشت؛ چه برسد به ستایش ایشان! آن هم با کلماتی فاخر و مستدل که "نصّ صریح ولایت" ایشان را متذکر شود! خود این گونه زیبا و دل انگیز: آل یاسین شرف بدو دیده ایزد او را به علم بگزیده مر نبی را وصی و هم داماد جانِ پیغمبر از جمالش شاد نایب مصطفی به روز "غدیر" کرده در شرع، مر وُرا به امیر و یعنی جانشین حضرت مصطفی (ص) به روز غدیر بودند که در شرع او را به امیری برگزیده: سرّ قرآن بخوانده بود، به دل علم دو جهان، وُرا شده حاصل به فصاحت چو او سخن گفتی مستمع زان حدیث، دُرّ سُفتی کرده از بهرِ جانِ اهل هنر درج در یک سخن، دو دُرج گهر تا بِنَگشاد علم حیدر در ندهد سنتِ پیمبر، بر! به زیبایی در این ابیات می بینیم؛ که به چند مورد از مناقب بی بدیل حضرت، بلکه به حقانیت بی نظیر ایشان اشاره می کند، که در شاعران هم عصر حکیم کمتر دیده می شود. واژگانی مثل: آل یاسین، وصی، نایب، امیر، علم دو جهان، اسرار قرآن و روز غدیر – که انگیزه ی اصلی اینجانب برای نگاشتن این مقاله همان مناسبت غدیر بود – و صراحت به نیابت حضرت در روز غدیر خم و تصریحِ فقدان ثمره در سنّت پیامبر (ص) بدون علم مولای متقیان (ع)، که خود گویای گویاست. و حتی در ابیاتی این چنین محکم، از نظر محتوا و شکل، که خود حاکی از شناخت و معرفت متعالی حکیم سنایی می باشد: مُحرِم او بوده کعبه ی جان را مَحرم او بوده سرّ یزدان را صدف صد هزار بحر، دلش شرف صد هزار عرش، گِلش این برهنه شده ز زحمت ظرف وآن برون آمده ز پرده ی حرف تا بدان حد، شده مُکّرم بود "لَو کَشَف" مر ورا، مسلّم بود مصطفی را مطیع و فرمان بر همه بشنیده رمزِ دین یکسر بهر او گفته، مصطفی به اِلاه کای خداوند، "والِ مَن والاه"! گفته او را رسول جبّارش کای خدای از بدان، نگه دارش! باز هم اشاره ای صریح و متقن به واقعه ی غدیر خم و دعای حضرت پیامبر (ص) در حق مولا (ع) و کسانی که ولایت او را پذیرفته اند. ( اگر نگاهی به دعای "ندبه" بیاندازیم و متون مربوط به حضرت علی (ع) را بخوانیم، قرابت مطالب و ابیات مثنوی حکیم را بهتر در می یابیم. با اینکه خود می دانیم ادعیه ی مکتب تشیّع (اثنی عشری) خاصّ اعتقادات شیعه است و از آن ها نه تنها به عنوان نیایش؛ بلکه به عنوان اصول عقاید بهره می بریم.) من قصد ندارم درباره ی مذهب حکیم سنایی کنکاش کنم؛ می خواهم شایستگی معرفتی ایشان را در شناخت حقایق اسلام بنمایانم! مثل این بیت ایشان درباره ی حضرت: نامش از نام یار، مشتق بود هر کجا رفت، همرهش "حق" بود و دیگر اینکه، نمونه هایی را می توانیم در مثنوی ایشان ببینیم که حتی در متون ادبی منظوم و منثور امروز بدیل و نظیری ندارند: کاتب نقش نامه ی تنزیل خازن گنج خانه ی تأویل عالَم علم و بحرِ هنر بود چشم و چراغ پیغمبر راز دار خدای: پیغمبر راز دارِ پیمبرش: حیدر لفظ قرآن چو دید درویش اش خویشتن جلوه کرد، در پیش اش عشق را بحر بود و دل را کان شرع را دیده بود و دین را جان مصطفی از برای جان و تنش نه ز بهر کلاه و پیرهنش! نام او کرد، دَرِ ولایت علم علی از علم و بوتراب از حلم * * مرتضایی که کرد یزدانش همره جان مصطفی جانش هر دو، یک دُرّ ز یک صدف بودند هر دو پیرایه ی شرف بودند دو رونده چو اختر و گردون دو برادر چو موسي وهارون شرح محتوایی و تکنیکی (فرم) این مثنوی در "حدیقه" خود یک کتاب می خواهد، تا به آرایه های بیانی و ویژگی های زبانی آن بپردازم. اما خاطر نشان می شوم انتخاب وزن روان و زیبای مثنوی های حدیقه، به درک مفاهیم آن ها بسیار کمک می کند؛ گرچه زبان و تعابیر محکم حکیم سنایی و نوآوری های او در اغلب آثارش گاهی - کمی غامض نشان می دهد، اما پیوستگی عمودی ابیات باعث روانی مطالب منظومش شده است. نایب کردگار، حیدر بود صاحب ذوالفقار حیدر بود مهر و کین اش، دلیل منبر و دار حلم و خشمش، قسیم جنت و نار تیغ خشمش، منیر بود، منیر بحر علمش، غدیر بود، غدیر ... و اما پایان کلام؛ با پایانی بس زیبا و دل انگیز از خود حکیم سنایی غزنوی (ره)، که واپسین بیت مثنوی اش، نیز می باشد؛ جهانی سخن در خود نهفته، که خود کتابی در شناخت مولای مظلوم حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است: دل او، عالَم معانی بود لفظ او، آبِ زندگانی بود تنگ از آن شد بر او، جهانِ سترگ که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ !
* * * * * قم -۱۳۸۶ - سید علی اصغر موسوی (سعا) | نظرات 1 | پنجشنبه، 5 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت
نادعليا مظهر العجائب
8:34 PM
يا اميرالمومنين(ع) - Ya Ali بسم الله الرحمن الرحیم نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوناً لََکَ فی النوائِبِ لي ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّّلی کُلَّّما َامَرتَه و رَمیتُ مُنقَضی فی ظِلِ الله و یُظلِِلِ الله لي اَدعوکَ کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَضَمَتِکَ یا الله بِنُبُوَتِکَ یا محمد بِوَلایَتِکَ یا علیُّ یا علیُّ یا علیُّ ادرکنی بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ الله اَکبَرَ اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ یا اَبَا الغَیثِ اَغِثني یا اَبَا الحََسَنَینِ اَدرِکنی یا سَیفَ اللهِ ادرکنی یا بابَ اللهِ ادرکنی یا وَلِيَّ الله ادرکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ یا والِیَ الوَلیِّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ یا امانَ الخائفینَ یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ یا راحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالمینَ بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ . *** یاعلی مدد !
| (نظر بدهید.) | شنبه، 6 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
ياعلی مدد
8:32 PM
مگر پرده از اسرار بر می دارد خداوند؟! مگر حادثه ای شگفت در راه است؟! کعبه را چه می شود! چرا خانه دوست، دلواپس لحظه هاست ؟! این حجم آکنده از سنگ، قرار است از کدامین نور پذیرایی کند؟! گویی خدا وند چشم ها را از شعشعه پرتو ذات خویش برحذر می دارد ! آیا خاک را پذیرایی از این نور میسر خواهد بود ؟! گویی کعبه سرپوشی است برای چلچراغ آفرینش ! تبارک الله از این روز بشکوه! مگر خدای قصد تماشای جلوات خویش ، در آینه کعبه دارد ؟! باید از وهم و گمان گذشت؛ اینکه می شکافد هستی دیوار را ! اینکه می گیرد عنان از طاقت هستی چنین ! اینکه می آید فرود از اوج عرش آینه سان! پرتو ذات الهی ، روح قرآن ؛ وارث عدل و عدالت ؛ شور محراب عبادت ، شاه مردان ، علی(ع) است ! علی(ع)! ****** علی (ع)! ای سواد عنبرین نامت سودای زمین مغز خاک از نکهت مشکین لباست نافه چین! غنچه پژمرده ای از لاله زارت شمع طور قطره افسرده ای از زمزمت دُر ثمین در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر در حریم قدس، یک پروانه ات ، روح الامین طاق ابروی تو را تا دست قدرت نقش بست قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین ! هیچ تعریفی تو را زین به نمی دانم که شد در تو پیدا گوهر پاک امیرالمومنین ! *** (میرزامحمد علی صائب تبریزی-ره-) مولا جان ! امیر مومنان !
چیست راز وجودت ؟! وجودی که حیرتیان کویت را شماره از ستاره بیرون و دل سپردگان گیسوی معرفتت را پایانی نیست ! کیستی تو ؟! تویی که شکوه نامت آسمان و زمین را به تواضع واداشته و کلام آسمانی خداوند (قرآن) در پی شمار مناقب تو هشتاد بار عظمت و شکوه تو را ستایش کرده است! کیستی ، تو ای گوهر شگفت هستی که فضایل تو را سید بطحا ، حضرت محمد مصطفی (ص) عاشقانه می شمارد : فرمود: به هر کس مولا من هستم ، علی (ع) مولای اوست ! فرمود: علی(ع) برای من، به مثل هارون برای حضرت موسی (ع)است ! فرمود: او برای من است و من برای او! فرمود: علی (ع) برای من همانند خود من است؛ فرمانبرداری از او ، فرمانبرداری از من ، نافرمانی از او، نافرمانی از من، است ! فرمود: جنگ با علی (ع) جنگ با خداست و صلح با علی، صلح با خدا! فرمود: دوست علی(ع)، دوست خدا و دشمن علی، دشمن خداست ! فرمود: علی حجت خداست و جانشین او در میان بندگان ! فرمود: دوست داشتن علی، ایمان و کینه او را به دل داشتن، از کفراست ! فرمود: حزب علی ، حزب خداست، حزب دشمنان علی، حزب شیطان! فرمود: علی با حق است و حق با او و این از هم جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر ملاقاتشان کنم ! فرمود: علی تقسیم کننده بهشت و دوزخ است ! فرمود: هر که از علی جدا شود ، در حقیقت ازمن بریده است و هر که از من جدا گردد، از خدایش بریده است ! فرمود: تنها رستگاران روز قیامت پیروان علی اند ! و اینکه فرمود: من و علی از یک نور آفریده شده ایم. (خصال شیخ صدوق ج 1و2 ) تو کیستی ای شگفتی عالم خاک؟! کیستی ای آسمانی ترین که خود را " بو تراب " نامیده ای؟! که هستی ؟! که بودی؟! که بوده ای؟! ای راز ناگشودنی! چون لباس کعبه بر اندام بت زیبنده نیست جز تو بر شخصی دگر نام : امیر المومنین !
****** حضرت بوتراب (ع) شما مهربان ، حضرت آفتاب اید ! اگر چه به قاموس دل ، (بو تراب) اید به معنا فقط ، نقطه چین ... ، بی نهایت ! به لفظ و سخن ، هر گمان را جواب اید در اشراق آیینه ها ، آسمان ها شهود یقین ، در دل ماهتاب اید به مهد زلالی ترین سهم هستی شکوه تبسم ، گل انتخاب اید به ذهن کویری ترین خطه حتی ترنم فزاتر ، ز آهنگ آب اید ضمیر شما ، ذات همتا ندارد همانند کوثر ، فقط ناب ناب اید سراپای هستی ، و عشقی که جاری ست تماشا ندارد ، اگر که نتابید ! ۱۳۷۸ قم ***************************** آیینه خاطرات با نام تو ، که نام کلامی مقدس است با یاد تو ، که یاد سلامی ، مقدس است ! می خواهم از نگاه تو گویم ، برای تو از عارفانه های بسی ، دل ربای تو وا می کنم کتاب تو را ، آه می کشم تصویری از نگاه تو با ماه ، می کشم نهج البلاغه ، آینه خاطرات کیست ! آیینه ای که نزد تو بودست ، دیدنی ست با ما بگو ، که لحن کلامت ، کجایی است ؟! این خطبه ها ، نشانه عشق خدایی است گویی که پرده از رخ بیداد می کشند با واژه های خاطره ، فریاد می کشند تا با شروع خاطره ، آغاز می کنی دل را اسیر پنجه پرواز می کنی پرواز در مسیر شروعی که از غدیر تا کوفه شد ، بهانه یک فصل بی نظیر فصلی که در فضیلت آن ، مثنوی کم است فصلی که جاودانه ترین ، فصل عالم است آغوش ناز سمت شما ، باز می کند دریا ، به نام آبی خود ، ناز می کند! |