شعر غدير 2:58 AM

یاداشتی بر شعر حکیم سنایی در منقبت مولا علی(ع) و غدیر خم

... و اما غدیر ...

 

چیست این پیامد زیبا؟! این بهار خجسته؟! چیست این لحظه ی شگفت زیبا، زیبای شگفت؟!

انگار این شگفتی تنها در آسمان نیست؛ گویی کره زمین را هاله ای از انوار سبز، احاطه کرده است؛ گویی تکامل واپسین زمین، در حال شکل گیری است؛ این تنها معجزه نوروز نیست؛

این تنها شکوه آغازین بهار نیست؛ این نور، برای آسمانیان، آشناتر از زمینیان است.

 این عید، عید تمام زیبایی هاست؛عید تبلور عشق در تمام آینه ها؛ عید زیبای "ولایت" است؛ عید تکامل مادی و معنوی آفرینش.

این عید، عید شکوفایی ولایت در قاموس خلقت است؛ یک عید "توحیدی" زیبا، که ترجمان "عدل" الهی در قامت "امامت" می باشد؛ ترجمان صداقتِ "معاد" در بلاغتِ "نبوت" و نتیجه ی تلاش هزاران پیام آور الهی در طول تاریخ.

 اینک، صدای دلنشین حضرت جبریل (ع) است و جان مشتاق حضرت رسول (ص)؛ ندای وحی، جان و تن حضرت را می آشوبد و تبسمی دلنشین، بر لب های مبارکش می نشیند؛ احساسی سبک و شعف ناک، سراسر وجودش را فراگرفته است.

"کیست مولا، آنکه آزادت کند!"

اینک زمان، آغاز دیگری را تجربه می کرد. فصلی تازه در حال شکفتن و تبلوری تازه در حال شکل گرفتن بود؛ آغاز فصل عشق، فصل ارادت، فصل زیبای ولایت؛ فصلی که می طلبید دست های حضرت پیامبر(ص) را برای توسل؛ برای دعا؛ دعایی به زیبایی اجابت:

"اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ"

*  *  *  *  *

 ... و اما : حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی از شعرای قرن پنجم و ششم هجری بین سال های 467 تا 473 در غزنه (غزنین) متولد شد و مجموعه ی "حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه" را طبق گفته ی خودش از سال 525 شروع کرده و در سال 534؛ یک سال قبل از فوتش به پایان رسانیده است.

حکیم سنایی در این دیوان ضمن ستایش حضرت پروردگار و حضرت ختمی مرتبت (ص)، از بزرگانی هم تجلیل کرده که در مکتب تشیع و تسنن، مطرح می باشند. ایشان در این مجموعه به تشریح فضایل مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی (ع) می پردازد که اشعارش بسی کریمانه، بلند و نشان از معرفت حکیم دارد. و مضامین متعالی شعرش از دیدگاه نقد و بررسی محتوایی، قابل توجه است:

1-   اینکه به شیوه ی شعرای متمایل به سنت و جماعت، به مناقب مکتوب نمی پردازد.

2-   اینکه به شیوه ی شعرای عارف صوفی هم، مناقب حضرت را غلوآمیز به "طریقت" پیوند نمی زند.

3-  اینکه، تمام تعاریف و ستایش های او کاملاً مطابق با اعتقادات شیعه، و مطابق با نصّ صریح ولایت علوی است.

نکات قابل توجه دیگر اینکه ایشان ستایش حضرت را با احادیث نبوی و آیات نازله در شأن ایشان آغاز می کند و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) درباره ی ایشان را به عربی در متن آغازین شعرش می آورد؛ که از احادیث روز غدیر خم هم استفاده کرده است.

آنگاه با تمسک به حدیث نبویِ "انا مدینة العلم و علیٌ بابُها" مثنوی پر شوری را می سازد که در نوع خود بی نظیر و بی بدیل است.

ابیاتی چند از مثنوی حکیم را مرور می کنیم:


آن فدا کرده از ره تسلیم          هم پدر، هم پسر چو ابراهیم

حکم تسلیم را خلیل به شرط          درگه شرع را، وکیل به شرط


نشنیده ز مصطفی تأویل          گشته مکشوف بر دلش تنزیل


مصطفی چشم روشن از رویش      شاد زهرا، چو گشت وی شویش

شرف چرخ تیز گَرد او بود      در حدیث و حدید، مرد او بود


به دو تیغ، او به ذوالفقار و زبان        کرده یک تیغ، همچو تیر، جهان

زان دو تیغ کشیده در عالم       شرع را کرده همچو تیر و قلم


نور علمش، چشنده ی کوثر     ناز تیغش، کشنده ی کافر

*    *

به طور کلی سه گروه از شاعران و ستایشگران مولا علی (ع)، (البته از نظر شخصی) آثارشان قابل توجه است.

-   گروه اول: کسانی که حضرت را از دیدگاه "شریعتی" می ستایند؛ که نزد شیعیان: سخن از امامت و ولایت حضرت است و معمولاً با محتوایی عاطفی و مقدس.

-         و نزد اهالی سنت: سخن از مناقب اوست اما مناقبی که کمی، رنگِ برتری بر دیگر صحابه دارند.

-   گروه دوم: کسانی که حضرت را از دیدگاه "طریقتی" می ستایند؛ که نزد اهالی طریقت – عرفای دارای خرقه و سلسله – مقام ولایی حضرت از نوع ولایت سلوکی است و هر کدام از مشایخ این طریقه، خود را منسوب به خرقه ی حضرت می نمایند تا شاید مقاصد خود را تأیید کرده باشند.

-   گروه سوم: کسانی هستند که حضرت را از دیدگاه "حقیقتی" می ستایند و آنان اهالی بصیرت هستند؛ که فراتر از تقدّس و تصوّف؛ عارفانه های حضرت را عاشقانه  بیان می کنند که به این فضایل اشاره می نمایم:

1-   علم: که شامل معرفت و حکمت و اخلاق می شود؛ از نوع خاکی و افلاکی آن!

2-   امامت: که شامل وصایت و خلافت و رهبری می شود با تمام ویژگی های فردی و اجتماعی آن.

3- جهاد: که شامل جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مقابله با دشمن) می شود و از شاخصه های اسلام در آغازین سال های پیروزی آن است که حتی قرآن آن را ستایش می کند.

4- قرابت: که شامل مناقبی است که نشان برتری نسبت به دیگران در اسلام به شمار می آید؛ که همان حدیث شریف "ثقلین" است و سفارش حضرت پیامبر (ص) می باشد؛ که فرمودند بعد از خود، دو گنجینه باقی می گذارم که: قرآن و اهل بیت (ع) می باشند و هر کدام نسبت به هم جدایی ناپذیرند (نزدیک به این مضمون).

البته موارد یاد شده در تمامی آثار به شکلی استفاده می شود؛ اما  معمولا ًعالمانه و عارفانه نیستند. یا بهتر بگویم از زبان عالمان بیرون نیامده اند؛ هیچ گاه محتوایشان فدای مصلحت های زمان و مکان نشده است. یعنی سرایندگان آن، حتی خطر مرگ را برای نوشتن آن ها به جان خریده اند.

و حکیم سنایی در عصری می زیسته که چند دهه قبل از آن در زادگاهش کسی جرأت بر زبان جاری کردن نام مبارک علی (ع) را نداشت؛ چه برسد به ستایش ایشان!

آن هم با کلماتی فاخر و مستدل که "نصّ صریح ولایت" ایشان را متذکر شود! خود این گونه زیبا و دل انگیز:

آل یاسین شرف بدو دیده          ایزد او را به علم بگزیده

مر نبی را وصی و هم داماد      جانِ پیغمبر از جمالش شاد

نایب مصطفی به روز "غدیر"    کرده در شرع، مر وُرا به امیر

و یعنی جانشین حضرت مصطفی (ص) به روز غدیر بودند که در شرع او را به امیری برگزیده:

سرّ قرآن بخوانده بود، به دل       علم دو جهان، وُرا شده حاصل

به فصاحت چو او سخن گفتی      مستمع زان حدیث، دُرّ سُفتی

کرده از بهرِ جانِ اهل هنر         درج در یک سخن، دو دُرج  گهر

تا بِنَگشاد علم حیدر در        ندهد سنتِ پیمبر، بر!

به زیبایی در این ابیات می بینیم؛ که به چند مورد از مناقب بی بدیل حضرت، بلکه به حقانیت بی نظیر ایشان اشاره می کند، که در شاعران هم عصر حکیم کمتر دیده می شود. واژگانی مثل: آل یاسین، وصی، نایب، امیر، علم دو جهان، اسرار قرآن و روز غدیر – که انگیزه ی اصلی اینجانب برای نگاشتن این مقاله همان مناسبت غدیر بود – و صراحت به نیابت حضرت در روز غدیر خم و تصریحِ فقدان ثمره در سنّت پیامبر (ص) بدون علم مولای متقیان (ع)، که خود گویای گویاست.

و حتی در ابیاتی این چنین محکم، از نظر محتوا و شکل، که خود حاکی از شناخت و معرفت متعالی حکیم سنایی می باشد:


مُحرِم او بوده کعبه ی جان را      مَحرم او بوده سرّ یزدان را

صدف صد هزار بحر، دلش       شرف صد هزار عرش، گِلش

این برهنه شده ز زحمت ظرف          وآن برون آمده ز پرده ی حرف

تا بدان حد، شده مُکّرم بود         "لَو کَشَف" مر ورا، مسلّم بود


مصطفی را مطیع و فرمان بر    همه بشنیده رمزِ دین یکسر

بهر او گفته، مصطفی به اِلاه     کای خداوند، "والِ مَن والاه"!

گفته او را رسول جبّارش         کای خدای از بدان، نگه دارش!

باز هم اشاره ای صریح و متقن به واقعه ی غدیر خم و دعای حضرت پیامبر (ص) در حق مولا (ع) و کسانی که ولایت او را پذیرفته اند.

( اگر نگاهی به دعای "ندبه" بیاندازیم و متون مربوط به حضرت علی (ع) را بخوانیم، قرابت مطالب و ابیات مثنوی حکیم را بهتر در می یابیم. با اینکه خود می دانیم ادعیه ی مکتب تشیّع (اثنی عشری) خاصّ اعتقادات شیعه است و از آن ها نه تنها به عنوان نیایش؛ بلکه به عنوان اصول عقاید بهره می بریم.)

من قصد ندارم درباره ی مذهب حکیم سنایی کنکاش کنم؛ می خواهم شایستگی معرفتی ایشان را در شناخت حقایق اسلام بنمایانم! مثل این بیت ایشان درباره ی حضرت:

نامش از نام یار، مشتق بود     هر کجا رفت، همرهش "حق" بود

و دیگر اینکه، نمونه هایی را می توانیم در مثنوی ایشان ببینیم که حتی در متون ادبی منظوم و منثور امروز بدیل و نظیری ندارند:

کاتب نقش نامه ی تنزیل              خازن گنج خانه ی تأویل

عالَم علم و بحرِ هنر            بود چشم و چراغ پیغمبر

راز دار خدای: پیغمبر           راز دارِ پیمبرش: حیدر

لفظ قرآن چو دید درویش اش               خویشتن جلوه کرد، در پیش اش

عشق را بحر بود و دل را کان             شرع را دیده بود و دین را جان

مصطفی از برای جان و تنش        نه ز بهر کلاه و پیرهنش!

نام او کرد، دَرِ ولایت علم           علی از علم و بوتراب از حلم

*   *

مرتضایی که کرد یزدانش          همره جان مصطفی جانش

هر دو، یک دُرّ ز یک صدف بودند          هر دو پیرایه ی شرف بودند

دو رونده چو اختر و گردون     دو برادر چو موسي وهارون

 شرح محتوایی و تکنیکی (فرم) این مثنوی در "حدیقه" خود یک کتاب می خواهد، تا به آرایه های بیانی و ویژگی های زبانی آن بپردازم. اما خاطر نشان می شوم انتخاب وزن روان و زیبای مثنوی های حدیقه، به درک مفاهیم آن ها بسیار کمک می کند؛ گرچه زبان و تعابیر محکم حکیم سنایی و نوآوری های او در اغلب آثارش گاهی - کمی غامض نشان می دهد، اما پیوستگی عمودی ابیات باعث روانی مطالب منظومش شده است.

نایب کردگار، حیدر بود            صاحب ذوالفقار حیدر بود

مهر و کین اش، دلیل منبر و دار        حلم و خشمش، قسیم جنت و نار

تیغ خشمش، منیر بود، منیر       بحر علمش، غدیر بود، غدیر

... و اما پایان کلام؛ با پایانی بس زیبا و دل انگیز از خود حکیم سنایی غزنوی (ره)، که واپسین بیت مثنوی اش، نیز می باشد؛ جهانی سخن در خود نهفته، که خود کتابی در شناخت مولای مظلوم حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است:

دل او، عالَم معانی بود           لفظ او، آبِ زندگانی بود

تنگ از آن شد بر او، جهانِ سترگ         که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ !

 

 

*  *  *  *  *

قم -۱۳۸۶ -  سید علی اصغر موسوی (سعا)


| نظرات 3 | پنجشنبه، 5 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت
نادعليا مظهر العجائب 8:34 PM

يا اميرالمومنين(ع) - Ya Ali   

بسم الله الرحمن الرحیم

نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب

تَجِدهُ عَوناً لََکَ فی النوائِبِ

لي ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّّلی

کُلَّّما َامَرتَه و رَمیتُ  مُنقَضی فی ظِلِ الله و یُظلِِلِ الله لي اَدعوکَ

کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی

بِعَضَمَتِکَ یا الله

بِنُبُوَتِکَ یا محمد

بِوَلایَتِکَ یا علیُّ

یا علیُّ یا علیُّ

ادرکنی

بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ

الله اَکبَرَ

اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ

اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی

بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ

یا اَبَا الغَیثِ اَغِثني

یا اَبَا الحََسَنَینِ اَدرِکنی

یا سَیفَ اللهِ ادرکنی

یا بابَ اللهِ ادرکنی

یا وَلِيَّ الله ادرکنی

بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ

یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ

یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ

یا والِیَ الوَلیِّ

یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ

رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ

اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ

اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ

و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ

ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ

یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ

یا امانَ الخائفینَ

یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ

یا راحِمَ المَساکینَ

یا اِلهَ العالمینَ

بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ

والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ .

***

یاعلی مدد !

 

 


| (نظر بدهید.) | شنبه، 6 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
ياعلی مدد 8:32 PM

مگر پرده از اسرار بر می دارد خداوند؟!

مگر حادثه ای شگفت در راه است؟!

کعبه را چه می شود! چرا خانه دوست، دلواپس لحظه هاست ؟!

 این حجم آکنده از سنگ، قرار است از کدامین نور پذیرایی کند؟!

گویی خدا وند چشم ها را از شعشعه پرتو ذات خویش برحذر می دارد !

آیا خاک را پذیرایی از این نور میسر خواهد بود ؟!

 گویی کعبه سرپوشی است برای چلچراغ آفرینش !

تبارک الله از این روز بشکوه!

 مگر خدای قصد تماشای جلوات خویش ، در آینه کعبه دارد ؟!

باید از وهم و گمان گذشت؛ اینکه می شکافد هستی دیوار را !

 اینکه می گیرد عنان از طاقت هستی چنین !

 اینکه می آید فرود از اوج عرش آینه سان!

پرتو ذات الهی ، روح قرآن ؛ وارث عدل و عدالت ؛

 شور محراب عبادت ، شاه مردان ، علی(ع) است !

  علی(ع)!

******

 علی (ع)!

ای سواد عنبرین نامت سودای زمین

مغز خاک از نکهت مشکین لباست نافه چین!

غنچه پژمرده ای از لاله زارت شمع طور

قطره افسرده ای از زمزمت دُر ثمین

در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر

در حریم قدس، یک پروانه ات ، روح الامین

طاق ابروی تو را تا دست قدرت نقش بست

قامت افلاک خم شد،  راست شد پشت زمین !

هیچ تعریفی تو را زین به نمی دانم که شد

در تو پیدا گوهر پاک امیرالمومنین !  

                 ***

(میرزامحمد علی صائب تبریزی-ره-)

مولا جان ! امیر مومنان !

 

چیست راز وجودت ؟!

وجودی که حیرتیان کویت را شماره از ستاره بیرون و دل سپردگان گیسوی معرفتت را پایانی نیست !

کیستی تو ؟! تویی که شکوه نامت آسمان و زمین را به تواضع واداشته و کلام  آسمانی خداوند (قرآن) در پی شمار مناقب تو هشتاد بار عظمت و شکوه تو را ستایش کرده است!

کیستی ، تو ای گوهر شگفت هستی که فضایل تو را سید بطحا ،  حضرت محمد مصطفی (ص) عاشقانه می شمارد :

فرمود: به هر کس مولا من هستم ، علی (ع) مولای اوست !

فرمود: علی(ع) برای من، به مثل هارون برای حضرت موسی (ع)است !

فرمود: او برای من است و من برای او!

فرمود: علی (ع) برای من همانند خود من است؛ فرمانبرداری از او ، فرمانبرداری از من ، نافرمانی از او، نافرمانی از من، است !

فرمود: جنگ با علی (ع) جنگ با خداست و صلح با علی، صلح با خدا!

فرمود: دوست علی(ع)، دوست خدا و دشمن علی، دشمن خداست !

فرمود: علی حجت خداست و جانشین او در میان بندگان !

فرمود: دوست داشتن علی، ایمان و کینه او را به دل داشتن، از کفراست !

فرمود: حزب علی ، حزب خداست، حزب دشمنان علی، حزب شیطان!

فرمود: علی با حق است و حق با او و این از هم جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر ملاقاتشان کنم !

فرمود: علی تقسیم کننده بهشت و دوزخ است !

فرمود: هر که از علی جدا شود ، در حقیقت ازمن بریده است و هر که از من جدا گردد، از خدایش بریده است !

فرمود: تنها رستگاران روز قیامت پیروان علی اند !

و اینکه فرمود: من و علی از یک نور آفریده شده ایم.

  (خصال شیخ صدوق ج 1و2 )

تو کیستی ای شگفتی عالم خاک؟!

 کیستی ای آسمانی ترین که خود را " بو تراب " نامیده ای؟!

که هستی ؟!

 که بودی؟!

 که بوده ای؟!

 ای راز ناگشودنی!

چون لباس کعبه   بر اندام  بت زیبنده نیست

جز تو  بر شخصی دگر  نام : امیر المومنین  !

                                   

******

حضرت بوتراب (ع)

شما مهربان ، حضرت آفتاب اید !

اگر چه به قاموس دل ، (بو تراب) اید

به معنا فقط ، نقطه چین ... ، بی نهایت !

به لفظ و سخن ، هر گمان را جواب اید

در اشراق آیینه ها ، آسمان ها

شهود یقین ، در دل ماهتاب اید

به مهد زلالی ترین سهم هستی

شکوه تبسم ، گل انتخاب اید

به ذهن کویری ترین خطه حتی

ترنم فزاتر ، ز آهنگ آب اید

ضمیر شما ، ذات همتا ندارد

همانند کوثر ، فقط ناب ناب اید

سراپای هستی ، و عشقی که جاری ست

تماشا ندارد ، اگر که نتابید !

۱۳۷۸ قم

*****************************

       آیینه خاطرات

با نام تو ، که نام کلامی مقدس است

با یاد تو ، که یاد سلامی ، مقدس است !

می خواهم از نگاه تو گویم ، برای تو

از عارفانه های بسی ، دل ربای تو

وا می کنم کتاب تو را ، آه می کشم

تصویری از نگاه تو با ماه ، می کشم

نهج البلاغه ، آینه خاطرات کیست !

آیینه ای که نزد تو بودست ، دیدنی ست

با ما بگو ، که لحن کلامت ، کجایی است ؟!

این خطبه ها ، نشانه عشق خدایی است

گویی که پرده از رخ بیداد می کشند

با واژه های خاطره ، فریاد می کشند 

 تا با شروع خاطره ، آغاز می کنی

دل را اسیر پنجه پرواز می کنی

پرواز در مسیر شروعی که از غدیر

تا کوفه شد ، بهانه یک فصل بی نظیر

فصلی که در فضیلت آن ، مثنوی کم است

فصلی که جاودانه ترین ، فصل عالم است

آغوش ناز سمت شما ، باز می کند

دریا ، به نام آبی خود ، ناز می کند!

باید به احترام شما شعر نغز گفت !

باید بدون واسطه از مغز مغز گفت

جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!

دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟!

مهتاب رنگ خورده ، کجا و جمالتان !

خورشید پا برهنه  کجا و  جلالتان !

سرو از قیام قامتتان ، شرم می کند

کوه از مرام طاقتتان ، شرم می کند

در خاک هم ، به اوج فلک می رسد مرام

هفت آسمان ، به نام شما می دهد: سلام !  

گویی فقط به مست خود  ،  ناز می کنیم    

صحبت ز عاشقانه ترین راز  می کنیم

ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !  

وی حجت جلال جلیل پیمبری !

مولا ، به نام عشق که عاشق ترین تویی

حتی برای خاطره ، لایق ترین تویی !

آنجا که عشق  ، نام تو را قاب می کند !

یخ های چشم فلسفه را آب می کند !

آنجا که علم ، پنجه به دیوار می کشد !

از جهل خویش ، ناز نمودار می کشد !

آنجا که مرگ ، پیش تو یک امر ساده است

سرگشته رازهای جهان ، سر گشاده است !

بهتر ، همین که ساده بگویم : امام من !

تقدیم روح پاک تو بادا ، سلام من .  

۱۳۷۸ - قم

***************

عید میلاد مولا امیر المومنین  علی (ع) مبارک باد !


| (نظر بدهید.) | شنبه، 6 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
حکمت های عارفانه 5:43 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

با نام نامی ات یا امیر المومنین

آغاز می کنم :

نهج البلاغه

 

حكمت 1روش برخورد با فتنه ها(اخلاقى ، سياسى)

قَال َ[عليه السلام] كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.

درود خدا بر او ، فرمود: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد كه سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.


 

حكمت 2شناخت ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ .

و درود خدا بر او، فرمود : آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده ، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.


 

حكمت 3شناخت ضد ارزش ها(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِى بَلْدَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.


 

حكمت 4ارزش هاى اخلاقى و ضد ارزش ها(اخلاقى ، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوانى ، آفت و شكيبايى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهيزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى .


 

حكمت 5شناخت ارزش هاى اخلاقى (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دانش، ميراثى گرانبها ، و آداب ، زيورهاى هميشه تازه ، و انديشه ، آيينه اى شفاف است.


 

حكمت 6ارزش هاى رازدارى و خوشرويي (اخلاقى،سياسي،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : سينه خردمند صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى ، و شكيبايى ، گورستان پوشاننده عيب هاست . و يا فرمود : پرسش كردن وسيله پوشاندن عيب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.


 

حكمت 7ايثار اقتصادى و آخرت گرايي (اخلاقى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِى عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِى آجَالِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : صدقه دادن دارويى ثمر بخش است ، و كردار بندگان در دنيا ، فردا در پيش روى آنان جلوه گر است.


 

حكمت 8شگفتى هاى تن آدمي (علمى ، فيزيولوژى انسانى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گويد . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!(1)


 

حكمت 9شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنيا (اجتماعي، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنيا به كسى روى آورد ، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.


 

حكمت 10روش زندگى با مردم (اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.


 

حكمت 11روش برخورد با دشمن (سياسى ، اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر بر دشمنت دست يافتى ، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده.


 

حكمت 12آيين دوست يابي (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.


 

حكمت 13روش استفاده از نعمت ها (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازيد.


 

حكمت 14روش برخورد با خويشاوندان (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه نزديكانش واگذارند ، بيگانه او را پذيرا مى گردد.


 

حكمت 15روش برخورد با فريب خوردگان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر فريب خورده اى را نمى شود سرزنش كرد.(2)


 

حكمت 16شناخت جايگاه جبر و اختيار (اعتقادى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِيرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كارها چنان در سيطره تقدير است كه چاره انديشى به مرگ مى انجامد.(3)


 

حكمت 17 ضرورت رنگ كردن موها (بهداشتى ، تجمل و زيبايى)

وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (از امام پرسيدند كه رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ كنيد و خود را شبيه يهود نسازيد يعنى چه ؟ فرمود) پيامبر (ص) اين سخن را در روزگارى فرمود كه پيروان اسلام اندك بودند، اما امروز كه اسلام گسترش يافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر كس آن چه را دوست دارد انجام دهد.


 

حكمت 18ره آورد شوم فرار از جنگ (سياسى ، اخلاقى ، نظامى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فِى الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (درباره آنان كه از جنگ كناره گرفتند) حق را خوار كرده ، باطل را نيز يارى نكردند. (4)


 

حكمت 19ره آورد شوم هوا پرستى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ جَرَى فِى عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه در پى آرزوى خويش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.


 

حكمت 20 روش برخورد با جوانمردان (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَقِيلُوا ذَوِى الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از لغزش جوانمردان در گذيريد، زيرا جوانمردى نمى لغزد جز آن كه دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.


 

حكمت 21ارزش ها و ضد ارزش ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ترس با نا اميدى ، و شرم با محروميت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند ، پس فرصت هاى نيك را غنيمت شماريد.


 

حكمت 22روش گرفتن حق (اخلاقى ، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى .

قال الرضى و هذا من لطيف الكلام و فصيحه و معناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلاء و ذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و الأسير و من يجرى مجراهما.
و درود خدا بر او ، فرمود : ما را حقّى است اگر به ما داده شود ، و گرنه بر پشت شتران سوار شويم و براى گرفتن آن برانيم هر چند شب رُوى به طول انجامد.(5)


 

حكمت 23ضرورت عمل گرايى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه كردارش او را به جايى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.


 

حكمت 24روش يارى كردن مردم (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.


 

حكمت 25ترس از خدا در فزونى نعمت ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ! زمانى كه خدا را مى بينى كه انواع نعمت ها را به تو مى رساند تو در حالى كه معصيت كارى ، بترس.


 

حكمت 26رفتار شناسى ( و نقش روحيات در تن آدمى )(علمى،اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه چيزى را در دل پنهان نكرد جز آن كه در لغزش هاى زبان و رنگ رخسارش ، آشكار خواهد گشت.(6)


 

حكمت 27روش درمان دردها (بهداشتى ، درمانى)

وَ قَالَ [عليه السلام] امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : با درد خود بساز ، چندان كه با تو سازگار است .


 

حكمت 28 برترين پارسايي (اخلاقى ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : برترين زهد ، پنهان داشت زهد است !


 

حكمت 29ضرورت ياد مرگ(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا كُنْتَ فِى إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِى إِقْبَالٍ فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى كه تو زندگى را پْشت سر مى گذارى و مرگ به تو روى مى آورد، پس ديدار با مرگ چه زود خواهد بود .


 

حكمت 30پرهيز از غفلت زدگى (اخلاقى ، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى كرده كه پندارى تو را بخشيده است !


 

حكمت 31معرفة اقسام الايمان 

وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا
قال الرضى و بعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الإطالة و الخروج عن الغرض المقصود فى هذا الكتاب.

و درود خدا بر او ، فرمود : (از ايمان پرسيدند ، جواب داد)
1ـ شناخت پايه هاى ايمان : ايمان بر چهار پايه استوار است : صبر ، يقين ، عدل و جهاد . صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوت هايش كاستى گيرد ، و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزيند ، و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ، و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد در نيكى ها شتاب مى كند . يقين نيز بر چهار پايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانة واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ، و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن كه عبرت آموزى شناخت گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است . و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است : فكرى ژرف انديش ، دانشى عميق و به حقيقت رسيده ، نيكو داورى كردن و استوار بودن در شكيبايى . پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ، پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد . و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است : امر به معروف ، نهى از منكر ، راستگويى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ، و آن كس كه از زشتى ها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ، و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ، و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد .
2ـ شناخت اقسام كفر و ترديد : و كفر بر چهار ستون پايدار است : كنجكاوى دروغين.(7) ستيزه جويى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى كردن . پس آن كس كه دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت به حق نرسيد . (8) و آن كس كه به ستيزه جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نابينا شد ، و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد ، نيكويى را زش ، و زشتى را نيكويى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن كس كه دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت ، و نجات او از مشكلات دشوار است . و شك چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسيدن ، دو دل بودن ، و تسليم حوادث روزگار شدن . پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريكى شُبهات بيرون نخواهد آمد و آن كس كه از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است ، و آن كس كه در ترديد و دودلى باشد زير پاى شيطان كوبيده خواهد شد ، و آن كس كه تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از كف خواهد داد .(سخن امام طولانى است چون در اين فصل ، حكمت هاى كوتاه را جمع آورى مى كنم از آوردن دنباله سخن خوددارى كردم ).


 

حكمت 32ارزش و والايى انجام دهندة كارهاى خير (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نيكو كار، از كار نيك بهتر و بدكار از كار بد بدتر است .


 

حكمت 33اعتدال در بخشش و حسابرسى (اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً .

و درود خدا بر او ، فرمود : بخشنده باش اما زياده روى نكن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گير مباش.


 

حكمت 34راه بى نيازى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى .

و درود خدا بر او ، فرمود : بهترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست.
 

حكمت 35ضرورت موقعيت شناسى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى در انجام كارى كه مردم خوش ندارند، شتاب كند ، دربارة او چيزى خواهند گفت كه از آن اطلاعى ندارند.


 

حكمت 36آرزوهاى طولانى و بزهكاري (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : كسى كه آرزوهايش طولانى است كردارش نيز ناپسند است .


 

حكمت 37ضرورت ترك آداب جاهلي (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ
مَا هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِى دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِى آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار (9) تا امام را ديدند پياده شده و پيشاپيش آن حضرت مى دويدند فرمود چرا چنين مى كنيد؟ گفتند عادتى است كه پادشاهان خود را احترام مى كرديم، فرمود) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى افكنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى گرديد، وچه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد ، و چه سودمند است آسايشى كه با آن ، امان از آتش جهنم باشد.


 

حكمت 38ارزش ها و آداب معاشرت با مردم (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [عليه السلام] يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ .

به فرزندش امام حسن [عليه السلام] فرمود : پسرم ! چهار چيز از من يادگير (در خوبى ها ) ، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني:
الف ـ خوبى ها
1 ـ همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است . 2 ـ و بزرگ ترين فقر بى خردى است . 3 ـ و ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است . 4 ـ و گرامى ترين ارزش خانوادگى ، اخلاق نيكوست.
ب ـ هشدار ها
1 ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهيز ، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى كند.
2 ـ از دوستى با بخيل بپرهيز ، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.
3 ـ و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
4 ـ و از دوستى با دروغگو بپرهيز كه به سراب ماند: دور را به تو نزديك ، و نزديك را دور مى نماياند.


 

حكمت 39جايگاه واجبات و مستحبات (عبادت ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ .

و دورد خدا بر او ، فرمود : عمل مستحب(10)، انسان را به خدا نزديك نمى گرداند، اگر به واجب زيان رساند.


 

حكمت 40راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ

قال الرضى و هذا من المعانى العجيبة الشريفة و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه إلا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكرة و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات كلامه مراجعة فكره و مماخضة رأيه فكأن لسان العاقل تابع لقلبه و كأن قلب الأحمق تابع للسانه .
و درود خدا بر او، فرمود : زبان عاقل در پْشت قلب اوست ، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.(11)
(اين سخنان ارزشمند و شگفتى آور است ، كه عاقل زبانش را بدون م و فكر و سنجش رها نمى سازد . اما احمق هر چه بر زبانش آيد مى گويد بدون فكر و دقت ، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى گيرد).



| نظرات 1 | پنجشنبه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش